شبیخون به خفاشمحو تماشای دریای بی‌رنگ و روی روبرویم بودم که ناگهان متوجه شدم موج‌ها کم‌ کم بزرگتر می‌شوند و بادها شدیدتر. برای در امان ماندن از موج بلندی که به سمت ساحل می‌آمد، به عقب برگشتم، ولی پایم لای لنگه شلواری جا ماند و با صورت نقش زمین شدم؛ زمین که نه زباله‌‌دان! به زحمت روی زانوهایم برخواستم. روبرویم خبری از کوچه‌ای که به ساحل می‌رسید نبود. به سرعت نگاهی به پشت سرم انداختم؛ انگار می‌خواستم مطمئن شوم دریا هنوز سرجایش هست یا نه! دریا سرجایش بود و موج به چند سانتیمتری‌ام رسیده بود. موجِ خشمگین بدون معطلی مرا روی زباله‌ها پرت کرد و خودش تا چند متر جلوتر رفت، بعد هم آرام و آهسته مثل کسی که مسئولیتش را به درستی انجام داده، دوباره به سمت دریا برگشت . . .

موضوع : رمان نوجوانان

از تو نشانی می رسد        نویسنده : زهرا تیموری نژاد قادیکلایی        ناشر : انتشارات ارمون

بحران آفرینیمبارزات خود را در صدر مشروطه شروع کرد و از تبریز به مجلس شورای ملی راه یافت و از آن طریق مبارزات پردامنه‌ای با نفوذ و سلطه‌ی بیگانه داشت. یکی از دلایل عمده‌ی خیزش خیابانی، انعقاد قرارداد 1919م میان ایران و انگلیس بود که طی آن ایران رسماً به کشور تحت‌الحمایه و مستعمره انگلیس تبدیل می‌شد.

حرکت‌های اصلاحگرایانه‌ی تاریخ معاصر ایران همواره به رهبری و هدایت علما و مراجع دینی به راه افتاده است. نهضت مشروطیت ایران از جمله‌ی این حرکت‌هاست که با پیشگامی علما و مراجع، برای بسط عدالت و جلوگیری از ظلم و ستم هیئت حاکمه و سلطه‌ی روزافزون خارجی به‌وجود آمد.

موضوع : تاریخ سیاسی ایران

نهضت آزادیستان و شهید شیخ محمد خیابانی        نویسنده: سید هادی خسروشاهی  

   ناشر: مرکز اسناد انقلاب اسلامی

. . . گاهی زن مهدی کروبیها کلافه می شدند و لنگه کفش یا دمپایی برایمان پرت می کردند. ما هم با همان لنگه کفش ها فوتبال بازی می کریدم. زن ها به بزرگترهای ما شکوه می کردند و ماه به خاطر اینکه دوباره مجال آمدن به چشمه شترگلو را پیدا کنیم، مثل بچه های خوب، دبه هایشان را از آب پر می کردیم و کشان کشان تا خانه هایشان می بردیم. آن زمان هیچ خانه ای، آب لوله کشی نداشت و آب شرب از همین چشمه شترگلو بود.

هفت ساله که شدم، پدر و مادرم نفس راحتی کشیدند و مرا در مدرسه ای به نام عارف گذاشتند. همان سال از فرط بازیگوشی، یک ضرب مردود شدم. سال بعد که کمی بزرگتر و مثلا عاقل تر شدم، باز هم سر به هوا بودم و البته پر انرژی و تشنه مردم آزاری از نوع کودکانه آن . . . 

موضوع : زندگی نامه

وقتی مهتاب گم شد      نویسنده: حمید حسام       ناشر: انتشارات سوره مهر

 
مهدی کروبی. . . راهرویی که با چند پله ی چوبی به اتاق های زیرزمین منتهی می شد. اسرا یکایک بر زمین نشستند و دل به لحظات پر اضطراب خویش سپردند. یوسف بیش از بقیه نگران بود. دانسته های او از جنگ، مراحل عملیات و راهکارها و اندیشه ی برخورد با بازجوهای زبده ی دشمن، بر اضطرابش می افزود. دیری نپایید که چند کماندوی بلند قامت برای تحویل آنان از پله ها بالا آمدند و پشت به نور ساختمان، مقابل آن ها ایستادند و با نگاه های ملامتگرشان به خسته گان، خوش آمد گفتند. عواد پیش آمد و با چشمان ریزش چهره ی تک تک افراد را ورانداز کرد. حالتی عجیب داشت و نرم و سبک راه می رفت. تو گویی پیکر لاغر و بلندش در حالتی از بی وزنی جابجا می شد. سر شانه های تکیده و خمیده اش، مانند اهریمنی خسته، به آهنگی موزون تکان می خورد آن گاه که قدم بر می داشت و باز می ایستاد و نگاه تیزش به تانی، از چهره ها می گذراند. در نگاهش شرارت و شیطنت موج می زد.

موضوع : زندگی نامه

شلاق های بی درد         نویسنده: سید هادی هاشمی         ناشر: انتشارات ستاره ها